تبليغاتX







جهت مشاهده ي سايت، برروي تصوير زير كليك كنيد.




شگفتیهای پزشکی


نويسنده: کارل کروزلنيسکي

مترجم: زينب همتي


اغلب ما دلايل قابل قبولي براي پذيرش آنچه «تجربه نزديک به مرگ» (Near Death Experience) ناميده مي شود، داريم. گفته مي شود اين تجربه زماني اتفاق مي افتد که شما مرگ واقعي را تجربه مي کنيد. در آن لحظه شما صداهاي عجيب و غريبي مي شنويد. در ادامه مي بينيد که به حالت شناور درآمده و به راحتي مي توانيد جسم خود را از بالا ببينيد. در اين حالت احساس آرامش و راحتي خيال کرده و از پرواز خود لذت مي بريد. سپس مي بينيد که به سمت تونلي حرکت کرده و وارد تونل مي شويد. در انتهاي تونل، نور روشني را مي بينيد. با نزديک شدن به منبع روشنايي عده يي را مي بينيد که آنها نيز مرده اند. آنها به تو مي گويند که زمان مرگ تو نرسيده و تو بايد به زمين برگردي. به طور خلاصه مي توان گفت که اکثريت مردم معتقدند تنها افرادي که در حال مرگ هستند مي توانند NDE را تجربه کنند و در واقع، تنها آنها هستند که مي توانند زندگي پس از مرگ را ببينند-اما عده يي نيز معتقدند که پديده «تجربه نزديک به مرگ» واقعيتي حقيقي است و به غير از مرگ، در برخي شرايط خاص نيز مي توان آن را تجربه کرد.
    
    در سال 1926، «ويليام برت»، يکي از اعضاي انجمن سلطنتي، تعدادي کتاب در خصوص لحظات آخر زندگي به چاپ رساند. نجات يافتگان از مرگ جزئيات دقيق لحظات آخر زندگي خود را براي او شرح داده و او نيز آنها را چاپ کرد. اما در سال 1975 بود که NDE با چاپ کتاب پرفروش «ريموند مودي» با عنوان «زندگي پس از مرگ»، به يک واقعيت عامه پسند تبديل شد. اين کتاب حاوي حکايت ها و داستان هاي نزديک به 50 نفر از نجات يافتگان از مرگ بود. در ابتدا عده زيادي از مردم در مقابل پذيرش مفهوم NDE مقاومت مي کردند اما با تحقيقات بيشتر معلوم شد که اين پديده چيز غيرعادي نبوده و به راحتي مي توان با آن کنار آمد.
    
    نزديک به 10 تا 20 درصد از کساني که دچار حمله قلبي شده و زنده مانده اند، ادعا کرده اند که NDE را تجربه کرده اند. حتي نجات يافتگان از مرگ با جريان برق، کما، خودکشي ناموفق، شوک هاي ناشي از خونريزي شديد، عفونت يا آنافيلاکسي و حتي افرادي که نزديک بوده غرق شوند همگي تجربه يکساني از پديده NDE داشته اند.
    
    ذکر اين نکته ضروري است که «تجربه نزديک به مرگ» هميشه با مرگ مرتبط نيست (بر خلاف حرف D در NDE). به عنوان مثال، خلبان هاي هواپيماهاي شکاري به هنگام تعليم خلباني در سانتريفوژهايي قرار مي گيرند که فشار زيادي را به آنها وارد مي آورد. اين فشار که ناشي از نيروي جاذبه است، باعث حرکت سريع خون از مغز به سمت پاهاي آنها مي شود. در اين حالت چشمان خلبان سياهي رفته و به سرعت بيهوش مي شود. نزديک به 20 درصد از خلبان هايي که در اين سانتريفوژها قرار گرفته اند ادعا کرده اند که چيزي شبيه NDE را تجربه کرده اند و حتي عده يي نيز گفته اند که خروج از جسم را تجربه کرده و توانسته اند جسم خود را از بالا مشاهده کنند. آنچه NDE را از مرگ جدا مي کند اين است که نزديک به 50 درصد از کساني که NDE را تجربه کرده اند بدون هيچ گونه کمک پزشکي از مرگ نجات يافته و به دنيا بازگشته اند.
    
    ما هنوز نمي دانيم که چه چيزي موجب NDE مي شود. البته دليلش نيز بسيار ساده است: مغز ما به طرز خارق العاده يي پيچيده است. مغز اطلاعاتي را از حس هاي اوليه ما مثل بينايي، شنوايي، چشايي، بويايي و لامسه دريافت مي کند. گيرنده هاي موجود در پوست اطلاعاتي راجع به درجه حرارت، درد و فشار را دريافت مي کنند در حالي که گيرنده هاي موجود در گوش اطلاعات مربوط به تعادل و جهت گيري ما را تحت پوشش خود قرار مي دهند. گيرنده هاي موجود در مفاصل، تاندون ها، ماهيچه ها و استخوان ها به مغزمان مي گويند که اندام هاي حرکتي ما در چه وضعيتي قرار گرفته اند. تمامي اين اطلاعات و اطلاعات ديگري از اين دست، همانند رودخانه هايي که نهايتاً يه دريا مي ريزند به سمت مغز حرکت مي کنند تا ما احساس قدرتمندي که هوشياري ناميده مي شود را داشته باشيم.
    
    نزديک به دو جين تئوري در خصوص اينکه چرا NDE اتفاق مي افتد، وجود دارد. از اين تئوري ها مي توان به فعاليت الکتريکي عجيب و غريب در بخش هايي از مغز، وجود اندورفين ها در ساقه مغز، وجود مواد شيميايي طبيعي قوي در مغز مثل endopsychosin، دخالت روياهاي REM در ميزان سطح هوشياري و تعداد زيادي تئوري ديگر اشاره کرد. اما اخيراً دکتر «اولاف بلانک» که يک متخصص اعصاب است، توانست «تجربه نزديک به مرگ» را در آزمايشگاه شبيه سازي کند. او با الکتريسيته بخشي از مغز را که شکنج (چين سينوسي مغز) گوشه يي چپ ناميده مي شود تحريک کرد. بيماراني که تحت اين آزمايش قرار گرفته بودند اعلام کردند که سايه فردي را پشت سر خود ديده اند. هنگامي که او شکنج گوشه يي راست مغز را تحريک کرد بيماران اعلام کردند به وضوح ديده اند که از جسم خود خارج شده و حتي توانسته اند جسم خود را از بالا نگاه کنند. در واقع، آنها خروج از جسم را تجربه کرده بودند.
    
    در آينده ممکن است اطلاعات ما درباره عملکرد مغز آنقدر افزايش پيدا کند تا بتوانيم «تجربه نزديک به مرگ» را به طور کامل درک کنيم. اما در حال حاضر مي دانيم که براي تجربه اين پديده لازم نيست که شما حتماً بميريد. اين بدان معناست که زندگي پس از مرگ وجود داشته و نمي توان آن را به کذب انکار کرد.

منبع:

http://www.barnameh-budjeh.com/npview.asp?ID=1390124

به نقل از:

روزنامه اعتماد  شماره 1374 <3/2/86 > صفحه 13 

+ نوشته شده توسط مهرداد در یکشنبه 1387/01/11 و ساعت 18:30 |

 

<    فوریه 27, 2007, 07:44:54 pm    >   

اختلاف‌ نظرات‌ زيادي‌ در زمينه‌ يادآوري‌خاطرات‌ زمان‌ مرگ‌ توسط كساني‌ كه‌ تجربه‌ مرگ‌ داشته‌اند وجود دارد. عده‌اي‌ اين‌ يادآوري‌ رانوعي‌ توهم‌ مي‌دانند كه‌ البته‌ با دلايل‌ محكم‌ علمي‌مي‌توان‌ آن‌ را ثابت‌ كرد كه‌ وقتي‌ فقط چند دقيقه ‌(حدود 4 دقيقه‌) اكسيژن‌ به‌ مغز نرسد، فرد دچارمرگ‌ مغزي‌ مي‌شود و فعاليت‌هاي‌ مغز متوقف‌ مي‌شود. پس‌ ديگر توهم‌، معنا نداشته‌ و اين‌ فرض ‌رد مي‌شود. اين‌ جاست‌ كه‌ بار ديگر علم‌ در برابرقدرت‌ و جلال‌ پروردگار خاموش‌ مي‌شود و فقط نظاره‌ گر شگفتي‌ها مي‌ماند. اين‌ بار نشانه‌اي‌ ديگراز (خداوند وحي‌) را در مورد يكي‌ از هموطنان‌ خود نقل‌ مي‌كنم‌. باشد كه‌ چشم‌ها آن‌چه‌ را كه ‌بايد ببيند و بشنود، دريابند و بدانند كه‌ (او) هميشه ‌زنده‌ است‌ و در همه‌ جا حضور دارد... و آن‌ روز... طبق‌ اظهارات‌ پرستار 36 ساله‌ بخش ‌آي ‌سي ‌يو بيمارستان‌ امام‌ خميني‌، (محمدشفيعي‌) متولد 1327 در آي‌ سي‌ يو دچار ايست‌قلبي‌ شد و در حدود چهل‌ و پنج‌ دقيقه‌ تا يك‌ساعت‌ روي‌ ايشان‌ عمليات‌ سي‌ پي‌ آر (احياءقلبي‌- ريوي‌) انجام‌ شد، ولي‌ چون‌ نتيجه‌اي‌نداشت‌ بيمار فوت‌ شده‌ اعلام‌ گرديد و تمام ‌دستگاه‌ها را از او قطع‌ كردند تا آن‌ كه‌ بعد ازگذشتن‌ زماني‌ نسبتا طولاني‌ خانم‌ (دكتر صداقت‌) براي‌ امضا كردن‌ جواز دفن‌ به‌ آن‌ جا آمد و درعين‌ ناباوري‌ ضربان‌ بسيار ضعيفي‌ را حس‌ كرد و به‌سرعت‌ سي‌ پي‌ آر شروع‌ شد و جسد پس‌ از 45دقيقه‌ زنده‌ شد!
شرح‌ ماجرا را از زبان‌ خود بيمار احساس‌ خستگي‌ مفرط مي‌كردم‌، حسي‌ شبيه‌ به‌ زجر، مدت‌ زيادي‌ طول‌ نكشيد تا تبديل‌ به‌ يك‌حس‌ عميق‌ لذت‌ بخش‌ شد... دلم‌ غش‌ مي‌رفت‌! يك‌ خوشي‌ بسيار دلپذير... در فضا رها شدم‌. دراتاق‌ پرستاران‌ را ديدم‌ كه‌ روي‌ كسي‌ خم‌ شده‌اندو در حال‌ ماساژ قلبي‌،... هستند. اول‌ متوجه‌ نشدم ‌او كيست‌ ولي‌ بعد كه‌ چهره‌ او را ديدم‌ به‌ شدت‌ جاخوردم‌! خودم‌ بود... زمان‌ برايم‌ صفر شده‌ بود،انگار همه‌ جا حضور داشتم‌ در همان‌ لحظه‌، لحظه‌ تولدم‌ را ديدم‌، مادرم‌ را ديدم‌ كه‌ در حال‌ به‌ دنيا آوردن‌ من‌ بود. بعد خودم‌ را آنجا ديدم‌ كه‌خوابيده‌ بودم‌. دكترها و پرستارها كنار رفته ‌بودند. من‌ مرده‌ بودم‌. ديدم‌ كه‌ چشمان‌ و شست‌ پاهايم‌ را بستند و ملحفه‌ را روي‌ صورتم‌ كشيدند.يكدفعه‌ بالاي‌ سرم‌ فردي‌ را ديدم‌ كه‌ نمي‌شد تشخيص‌ داد زن‌ است‌ يا مرد. بلند قد وخوش ‌اندام‌، او به‌ قدري‌ زيبا بود كه‌ بي‌اغراق‌ درهمان‌ لحظه‌ عاشقش‌ شدم‌! حيف‌ كه‌ نمي‌توانم‌ زيبايي‌ او را وصف‌ كنم‌! در تمام‌ عمرم‌ كسي‌ را به ‌اين‌ زيبايي‌ نديده‌ بودم‌. لباس‌ كرم‌ رنگ‌ بر تن‌ داشت‌ كه‌ بر روي‌ آن‌ پارچه‌اي‌ سفيد انداخته ‌بود. به‌ من‌ گفت‌: چي‌ شده‌؟ (به‌ زبان‌ فارسي‌)،گفتم‌: پدرم‌ را مي‌خواهم‌. گفت‌: بيا پدرت‌ اين ‌جاست‌، پدرم‌ را ديدم‌ كه‌ بالاي‌ بسترم‌ گريه ‌مي‌كند. هرچه‌ صدايش‌ زدم‌، صدايم‌ را نشنيد، بعد فهميدم‌ كه‌ فقط او مي‌تواند صداي‌ مرا بشنود. به‌ نظرم‌ او همان‌ كسي‌ بود كه‌ ما آن (عزرائيل‌) مي‌ناميم‌ يا شايد فرشته‌ مرگ‌، با آن‌ فرد جاي ‌رفتيم‌. مردي‌ را ديدم‌ كه‌ نشسته‌ بود و آن‌ فرد زيبا بسيار به‌ او احترام‌ مي‌گذاشت‌. 5 گوي‌ نوراني‌ دراطرافش‌ بود ولي‌ نور آنها چشم‌ را آزار نمي‌داد.يك‌ گوي‌ را به‌ سمت‌ من‌ گرفت‌.فرد زيبا رو به‌ من‌ گفت‌: بگيرش‌. تا گرفتم‌ خود را در I.C.U ديدم‌ كه ‌دكتري‌ با دستگاه‌ الكترو شوك‌ مشعول‌ شوك‌ دادن‌ به‌ قلب‌ من‌ بود. جالب‌ آن‌ بود كه‌ در طي‌آن‌ چند روز ما در ۵ I.C.U نفر بوديم‌ كه‌ آن‌ 4نفر مردند. البته‌ من‌ هم‌ مردم‌ ولي‌ باز زنده‌ شدم‌.!

از او پرسيدم‌:

 -آيا قبل‌ از اين‌ تجربه‌ متوجه‌ شده‌ بوديد كه ‌نزديك‌ مرگ‌ هستيد؟ شفيعي‌: بله‌. وقتي‌ آخرين‌ بار در خانه‌ بودم‌،قبل‌ از آن‌ كه‌ وارد مرحله‌ بيهوشي‌ شوم‌، حس‌ مي‌كردم‌ دنيا دارد تيره‌ مي‌شود. حس‌ مي‌كردم ‌چيزي‌ رو به‌ اتمام‌ است‌ 4 دختر و همسرم‌ را طورديگري‌ مي‌ديدم‌. انگار تصاويري‌ در غروب‌ بودند!مي‌دانستم‌ وقت‌ رفتنم‌ است‌.


-

آيا در لحظات‌ اول‌ تجربه‌ مرگ‌، حساس‌ترس‌ يا تنهايي‌ نكرديد؟ شفيعي‌: اصلا! آن‌ قدر حس‌ خوبي‌ بود كه‌مي‌توانم‌ راجع‌ به‌ آن‌ توضيح‌ بدهم‌...


-

فكر مي‌كنيد اين‌ بازگشت‌ براي‌ شما چه ‌پيامي‌ به‌ همراه‌ داشته‌ است‌؟ شفيعي‌: خوب‌ باش‌، خوب‌ رفتار كن‌، خوب ‌زندگي‌ كن‌... و فكر مي‌كنم‌ بعد از آن‌ اگر كسي‌اعتقاد به‌ دنياي‌ پس‌ از مرگ‌ نداشته‌ باشد من ‌مي‌توانم‌ آن‌ را ثابت‌ كنم‌! جالب‌ آن‌ كه‌ بعد از اين ‌ماجرا دوستان‌ و همكارانم‌ نيز تغييراتي‌ اساسي‌ در من‌ حس‌ مي‌كردند. حضور من‌ براي‌ آنها نشانه‌اي‌از قدرت‌ خداوند بود.


-

فكر مي‌كني‌ چرا اين‌ اتفاق‌ براي‌ شما افتاد وچرا براي‌ ديگران‌ پيش‌ نمي‌آيد؟ شفيعي‌: دليل‌ آن‌ را به‌ خوبي‌ نمي‌ دانم‌ ولي‌شايد مربوط به‌ آن‌ باشد كه‌ من‌ در تمام‌ عمرم ‌سعي‌ام‌ بر آن‌ بوده‌ كه‌ كسي‌ را آزار ندهم‌ و بدكسي‌ را نخواهم‌ و اگر به‌ كسي‌ كمكي‌ مي‌كنم‌ آن‌ را پنهاني‌ انجام‌ دهم‌.


-

ديد شما نسبت‌ به‌ مرگ‌ قبل‌ از اين‌ اتفاق‌ چگونه‌ بود و بعد از اين‌ اتفاق‌ چه‌ تغييري‌ كرد؟ شفيعي‌: من‌ قبل‌ از اين‌ اتفاق‌ واقعا از مرگ‌ مي‌ترسيدم‌. يادم‌ مي‌آيد هر وقت‌ به‌ قبرستان ‌مي‌رفتم‌ سعي‌ مي‌كردم‌ به‌ صورت‌ جسد يا داخل‌ قبر نگاه‌ نكنم‌. ولي‌ باور كنيد الان‌ اگر مرا بين‌ 10جسد بگذارند خيلي‌ راحت‌ مي‌خوابم‌؟ و احساس‌بسيار خوشايندي‌ نسبت‌ به‌ مرگ‌ دارم‌!


-

آيا دوست‌ داريد اين‌ تجربه‌ دوباره‌ تكرارشود؟ شفيعي‌: اي‌ كاش‌ روزي‌ هزار بار برايم‌ تكرارشود! چنان‌ لذت‌ بخش‌ بود كه‌ حد نداشت‌، دلم ‌مي‌خواهد آن‌ فرد زيبا را ببينم‌ و آن‌ حس‌ رادوباره‌ تجربه‌ كنم‌. مرگ‌ هديه‌اي‌ است‌ كه‌ خدا به ‌بنده‌اش‌ مي‌دهد!


-

بعد از اين‌ تجربه‌ چه‌ تغييراتي‌ در تصور ودرك‌ شما از خداوند پيش‌ آمد؟ شفيعي‌: علاقه‌ام‌ به‌ او خيلي‌ بيشتر شد و دركنارش‌ خيلي‌ هم‌ خدا ترس‌ شده‌ام‌. در ضمن ‌بيشتر با او حرف‌ مي‌زنم‌، حتي‌ وقت‌ رانندگي‌،وقت‌ راه‌ رفتن‌، وقت‌ خوردن‌ به‌ ياد او هستم‌! واين‌ جمله‌ لاحول‌ و لاقوه‌ الا به‌ ا... العلي‌ العظيم‌ را بسيار تكرار مي‌كنم‌


-

با او خداحافظي‌ كردم‌ و جمله‌اي‌ از ايليا(م‌) كه‌ در كتاب‌ روياي‌ راستين‌ خوانده‌ بودم‌ درذهنم‌ مي‌درخشيد: (... و شما اي‌ زندگان‌ از نور زنده‌ بارور شويد وكودك‌ الهي‌ را در درون‌ خود بپرورانيد و براي ‌فارغ‌ شدن‌ از خود آماده‌ شويد. منتظر زاييدن‌ ملكوت‌ الهي‌ در خود باشيد و براي‌ تولد دوباره ‌مهيا شويد...)

شفيعي‌ و همسرش‌ مي‌گويند: محمد علي‌ شفيعي‌ اهل‌ هفتگل‌ خوزستان‌ است ‌اندامي‌ متوسط وموهايي‌ جو گندمي‌ صورتي ‌باريك‌ و كشيده‌ و چشماني‌ ريز و پوستي‌ نسبتا تيره ‌دارد. او بر اثر بي‌ توجهي‌ به‌ سرما خوردگي‌ دچارآنفلونزا و در نهايت‌ ذات‌ الريه‌ شد. او مي‌گويد: روز جمعه‌ بود كه‌ در منزل‌ بودم‌، احساس‌ خفگي ‌مي‌كردم‌ به‌ مجتمع‌ پزشكي‌ سازمان‌ آب‌ و برق ‌خوزستان‌ رفتم‌ و در نهايت‌ به‌ بيمارستان‌ امام‌ خميني‌ منتقل‌ شدم‌. چهل‌ روز در آي‌ سي‌ يو و 22روز دركما بودم‌ 75 روز در بخش‌ بودم‌... طي ‌دوران‌ كما يك‌ بار فوت‌ كردم‌ احساس‌ سبكي ‌كردم‌ و خود را ميان‌ زمين‌ و آسمان‌ ديدم‌ آنجا بودم‌ كه‌ متوجه‌ شدم‌ پزشكان‌ و پرستاران‌ دارند روي‌ جسم‌ من‌ كار مي‌كنند. شفيعي‌ مي‌گويد: با شوك‌ الكتريكي‌ روي‌ من‌ كار مي‌كردند نتيجه‌ نداد مرا كفن‌ پوش‌ كردن‌ مدت‌ 45 دقيقه‌ در كفن‌ بودم‌...همسرم‌ برايم‌ آش‌ نذري‌ درست‌ كرده‌ بود او به ‌همراه‌ ساير اعضاي‌ خانواده‌ مشغول‌ پخش‌ آش ‌در محله‌ بود كه‌ برادرم‌ با منزل‌ تماس‌ گرفت‌ و خبرمرگم‌ را اعلام‌ كرد مراسم‌ آش‌ نذري‌ تبديل‌ به‌ يك ‌مراسم‌ شيون‌ و زاري‌ شد... اين‌ شيون‌ و زاري‌ تنها50 دقيقه‌ طول‌ كشيد چرا كه‌ دوباره‌ با خانواده ‌تماس‌ گرفتند و اعلام‌ كردند كه‌ من‌ زنده‌ شدم‌. زماني‌ در اصطلاح‌ پزشكي‌ خود را شكلات‌ پيچ ‌(كفن‌ پوش‌) ديدم‌، زنده‌ بودن‌ را احساس‌ كردم‌...به‌ خيال‌ خودم‌ فرياد مي‌زدم‌ كه‌ اشتباه‌ مي‌كنيد دستگاه‌ها را ازمن‌ جدا نكنيد اين‌ كفن‌ را باز كنيد من‌ زنده‌ام‌ اما كسي‌ نمي‌شنيد همان‌ لحظه‌ خود را روي‌ تخت‌ ديدم‌ از خودم‌ به‌ شدت‌ متنفر بودم‌     ...سفر مرگ‌ خود را فقط خودم‌ درك‌ مي‌كنم‌. همسر محمد شفيعي‌ مي‌گويد نذر كرده‌ بودم‌ كه‌ همسرم‌ شفا پيدا كند كه‌ خبر فوت‌ او در روز تولد امام‌ علي‌ (ع‌) به‌ ما اطلاع‌ داده‌ شد در نهايت‌ بارديگر اطلاع‌ دادند كه‌ محمد زنده‌ است‌... در يكي‌ از روزها براي‌ ملاقات‌ او به‌ همراه‌ تمام‌ اهل ‌خانواده‌ به‌ ديدار محمد رفتيم‌...در همان‌ روز بود كه‌ پدرش‌ دستمالي‌ را ازجيب‌ خود دراورد كه‌ بلافاصله‌ محمد با مشاهد آن‌ دستمال‌ شروع‌ به‌ گريه‌ كرد از او پرسيدم‌ چرا گريه‌ ميكني‌ و در آن‌ زمان‌ بود كه‌ محمد جريان‌ مرگ‌ خود و ديدار با مرد سفيد پوش‌ را توضيح ‌داد. همسر محمد شفيعي‌ به‌ تاثيرات‌ اين‌ معجزه ‌پرداخت‌ و گفت‌ من‌ اعتقادات‌ مذهبي‌ را باور دارم‌ معتقدم‌ تا خداوند سبحان‌ نخواهد هيچ‌ برگي‌ از درختي‌ نمي‌افتد طي‌ مدت‌ بيماري ‌محمد مدام‌ به‌ ائمه‌ اطهار متوسل‌ مي‌شدم‌ اكنون ‌كه‌ اين‌ معجره‌ را ديدم‌ اعتقاداتم‌ صد برابر شده‌است‌.

+ نوشته شده توسط مهرداد در سه شنبه 1386/05/23 و ساعت 8:43 |

گربه‌اي به نام اسكار قدرت پيش‌بيني مرگ بيماران را در خانه سالمندان دارد و در ساعات آخر عمر بيماران به آنان نزديك مي‌شود.
دقت او، كه در 25 مورد مشاهده شده، باعث شده وقتي بيماري را انتخاب مي‌كند، كاركنان خانه سالمندان در پراويدنس، رود آيلند، امريكا، به اعضاي خانواده او خبر دهند. بيمار انتخابي گربه معمولا كمتر از چهار ساعت وقت دارد. دكتر ديويد دوسا، در مصاحبه‌اي گفت: او خيلي اشتباه نمي‌كند و به نظر مي‌رسد مي‌فهمد چه وقت بيماري دارد مي‌ميرد. دكتر دوسا اين پديده را در مقاله‌اي در نشريه پزشكي نيوانگلند توصيف كرده است.
دكتر دوسا، پزشك سالخوردگان و استاد پزشكي دانشگاه براون گفت: اعضاي بسياري از خانواده‌ها با اين كار تسكين مي‌يابند و قدر فرصتي را كه اين حيوان براي آنان و عزيزان در حال مرگ‌شان فراهم مي‌سازد، مي‌دانند.
اين گربه 2 ساله خانگي در طبقه سوم واحد بيماران مغزي خانه سالمندان و مركز بازپروري استيرهاوس در پراويدنس، بزرگ شد. اين مركز محل مداواي بيماران مبتلا به آلزايمر، پاركينسون و بيماري‌هاي مشابه است.
كاركنان اين مركز پس از حدود 6 ماه متوجه شدند كه اسكار درست مانند دكترها و پرستاران سراغ بيماران مي‌رود. بيماران را بو مي‌كند و به آنان خيره مي‌شود، بعد كنار بيماراني مي‌نشيند كه چند ساعت ديگر به مرگشان مانده است.
دوسا گفت: به نظر مي‌رسد اسكار كارش را جدي مي‌گيرد و رفتارش با ديگران دوستانه نيست و به آنان علاقه نشان نمي‌دهد.
خانم دكتر جوآن تنو از دانشگاه براون كه در اين مركز كار مي‌كند و متخصص مراقبت و درمان بيماران بد حال و مشرف به مرگ است، گفت: اسكار در پيش‌بيني مرگ اين افراد بهتر از كساني است كه در اينجا كار مي‌كنند.
او وقتي به استعداد اسكار ايمان آورد كه سيزدهمين پيش‌بيني درست پياپي خود را به عمل آورد.
تنو گفت: داشتم بيماري را معاينه مي‌كردم او زني بود كه ديگر غذا نمي‌خورد، با دشواري نفس مي‌كشيد، و پاهايش سياه شده بود كه همه اينها نشانه‌هاي نزديكي مرگ او بود.
با اين حال اسكار در اتاق و كنار او نماند به اين دليل تنو فكر كرد حيوان قدرت پيش‌بيني خود را از دست داده است. اما معلوم شد كه پيش‌بيني دكتر زود بوده و بيمار 10 ساعت ديگر مرد. اما پرستاران به تنو خبر دادند كه اسكار دو ساعت مانده به مرگ زن بيمار، خود را به او رساند.
پزشكان مي‌گويند بيشتر كساني كه اين گربه دوست داشتني سراغ‌شان مي‌رود حالشان به قدري بد است كه متوجه حضور او نمي‌شوند به اين دليل آگاه نيستند كه او پيك مرگ است. بيشتر خانواده‌ها براي اطلاع پيش هنگام راضي هستند اگرچه يكي از آنان هنگام مرگ عضو خانواده‌اش مي‌خواست گربه در آنجا نباشد.
وقتي اسكار را در چنين شرايطي از اتاق بيرون مي‌برند عصبي مي‌شود و نارضايتي خود را با ميوميو آشكار مي‌كند.
هيچكس مطمئن نيست كه رفتار اسكار از نظر علمي مهم باشد يا دليلي داشته باشد.
تنو مي‌گويد شايد گربه بوهايي را حس مي‌كند يا از رفتار پرستاراني كه بزرگش كرده‌اند چيزهايي را مي‌فهمد.

منبع: http://www.iranianuk.com/article.php?id=15828

+ نوشته شده توسط مهرداد در پنجشنبه 1386/05/11 و ساعت 17:18 |